X
تبلیغات
دیده بان محیط زیست ایران
دیده بان محیط زیست ایران
به ياد همسرم "زنده ياد ياسر انصاري کجوری"
يك هفته از رفتن محمد جواد محمدي زاده از سازمان محيط زيست مي گذرد. در اين يك هفته به اين مي انديشيدم كه چرا آقاي محمدي زاده كه روز ورودش به سازمان با اون استقبال گسترده آمد حالا اينچنين رفت! 

هنوز هم معتقدم كه محمدي زاده مي تونست خيلي موفق باشد اما تا اخرين لحظه بر اشتباهات خود اصرار داشت كه بماند . سال گذشته به يكي از مشاوران ايشان گفتنم چرا دو سال اول ورود ايشان به سازمان خبري از اين رفتارهاي خصمانه نبود؟ و چرا يه هو با آمدن يكي دونفر و قدرت گرفتن برخي ديگر ناگهان ورق برگشت؟ 

محمدي زاده با طناب برخي مديران ستادي و استاني و مشاوران اش به قعر چاه رفت و حالا همين ها دور خانم ابتكار را گرفته اند و ابراز رضايت از اين مي كنند كه ابتكار آمده و فضا باز شده است و همه تقصيرها را به گردن رييس قبلي مي اندازند!

واقعيت اين است كه برخي از اين افراد در سالهاي گذشته تنها و تنها به خاطر حفظ منافع شخصي شان پا روي خيلي ملاحظات زيست محيطي گذاشتند و رييس و مقام مافوق شان را از نقد و مشاوره بي نصيب گذاشتند تا صندلي شان را حفظ كنند و حالا باز  هم برخي از همين افراد براي حفظ منافع خودشان،‌ در صدد اين هستند دوباره همين كار را با ابتكار كنند. 

مديراني كه فقط بلدند به ساز رييس شان برقصند و از خود صاحب فكر و ايده و نظر نيستند . هر چه جوادي گفت تاييد كردند هرچه محمدي زاده هم گفت تاييد كردند و حالا همه دور و بر ابتكار هستند تا سهمي داشته باشند از اين خوان گسترده . 

درد محيط زيست ما هميشه همين بوده ! وجود مديراني كه جسارت و شهامت حرف زدن و نقد كردن و نظر درست و كارشناسي دادن را ندارند! در همين معاونت محيط طبيعي واقعا چند نفر جلوي دكتر صدوق ايستادند براي طرح مبادله ببر و پلنگ!!! هيچ كس آنگونه كه شايسته بود صدوق را به چالش نكشيد و صدوق نيز محمدي زاده را به چالش نكشيد! 

من همانطور كه در همايش روز 18 تير ماه در مراسم تجليل از فعالان محيط زيست گفتم ،‌ كه رييس جمهور را مقصر ويراني هاي طبيعت نمي دانم و تقصير را متوجه روساي سازمان محيط زيست و وزير جهاد و رييس سازمان جنگلها دانستم الان هم مي گويم محمدي زاده سراپا مقصر نيست! مقصر اون مجموعه مديران زير دست زير دست هستند كه حقوق مي گيرند تا نظريه كارشناسي دهند ولي دريغ مي كنند. ماندن به هر قيمتي را ترجيح مي دهند به اصلاح امور و رفتن از سازمان و يا مغضوب واقع شدن!

اگرچه محمدي زاده بارها اين فرصت را يافت تا قدري نسبت به آدم هاي اطرافش تجديد نظر كند و نكرد. او خودش فردي رسانه اي و انعطاف پذير بود اما اطرافيانش او را به سمت يك پرتگاه كشاندند. او مي توانست خيلي جاها را واگذار نكند اگر واقعا كسي بود تا به او بگويد كه ارزش اين مناطق و ارزش نام نيك بسيار بهتر و بالاتر از خيلي تعامل هاي يك سويه است. 

او را از منتقدان دور كردند! منتقدان را مورد غضب قرار دادند. حتي امكان دسترسي مستقيم مديران استاني با او را هم بستند و برايش كانال و مجراي خاصي تعريف كردند ! دور محمدي زاده ديواري بلند كشيدند و بدترين نگهبانان، حافظ و نگهبان اين ديوار و مسئول برقراري ارتباط شدند. و نتيجه همين شد كه روز آخر ديديد. حالا محمدي زاده رفته اما همان ها كه او را به قعر پرتگاه فرستادند حالا زبان به انتقاد باز كرده اند و شروع به مظلوم نمايي و سياه كردن مدير پيشين. 

براي همين است كه من اگر قرار باشد روزي كسي را متهم كنم اول اون 5-6 نفر مدير و مشاور را به عنوان خائن ترين افراد محاكمه خواهم كرد و متهم نفر آخر را محمدي زاده مي دانم. و براي همين است كه مي گويند دشمن دانا بهتر است از دوست نادان ! 

محمدي زاده جاه طلب بود و من جاه طلبي را چيز بدي نمي دانم ! اگرچه خودم در مورد خودم اينگونه نيستم و اين را يك ويژگي كاملا منحصر به فرد شخصيتي مي دانم. برخي هستند و برخي نيستند و هيچ يك به ديگري برتري ندارند . اما اين جاه طلبي مي توانست از محمدي زاده مديري خوشنام و توانمند در سالهاي آخر كارش بسازد. مي توانست به خاطر مصالح محيط زيست از برخي تعاملات چشم پوشي كند اما نكرد! مي توانست دوستان نادان را از جرگه نزديكان خود كه به اعتقاد من بيشترين ضربه ها را به حيثيت مديريتي او زدند از خود دور كند اما نكرد! اگرچه خودش هم مقصر بود كه آرايش دور و بري هايش را اينچنين چيد ولي از گناه مديران زير دست و مشاوران هم نمي توان چشمپوشي كرد.

و در پايان اميدوارم خانم ابتكار اين مهم را درك كند و بداند كه بايد خداوند را شاكر باشد اگر كسي نقدش كند و او را به چالش بكشد چون از مجيز گويي و پاچه خواري چيزي در نمي آيد و نهايتا همان كه براي محمدي زاده در روز آخر اتفاق افتاد مي تواند بخداي ناكرده براي او هم تكرار شود. 

مديران و مشاوران بله قربان گو و پاچه خوار و محتاج پست و پول، عاقبت خوبي نه فقط براي محيط زيست كه براي ابتكار هم رقم نخواهند زد. 



ارسال در تاريخ چهارشنبه 27 شهریور1392 توسط مژگان جمشیدی
امروز وقتي خبر انتخاب خانم ابتكار را به عنوان رييس سازمان محيط زيست شنيدم واقعا خوشحال شدم . خوشحال شدم نه براي اينكه محمدي زاده از سازمان مي رود ! نه ! براي اينكه خيل مديران اتوبوسي و اون مثلث طبيعت ستيز اطراف ايشون بالاخره از سازمان بيرون مي رن .

بازگشت ابتكار به محيط زيست يعني بازگشت ادب ،‌متانت و وقار ،يعني بازگشت اقتدار و تعقل و تدبر به سازمان ،‌يعني دوران ديكتاتوري ،‌مطلق گرايي،‌ من منم،‌ بخور بخور، واگذاري ،‌حراج و فروش مناطق ، زور ،‌تهديد و ارعاب و شكايت به پايان رسيده است. 

يعني اگر با اين همه ويراني 4 سال گذشته، ايشان خيري هم به طبيعت نرسونه لااقل ديگه حداقل نمك به زخم طبيعت و دوستداران طبيعت نمي پاشه . 

ورود خانمي مقتدر،‌سياستمدار،‌با وجدان و با اخلاق به سازمان محيط زيست بهترين خبري بود كه در اين 4 سال اخير رقم خورد و منو خوشحال كرد



ارسال در تاريخ سه شنبه 19 شهریور1392 توسط مژگان جمشیدی
سبزپرس بالاخره درست شد . از اينكه 10 روز را نتوانستيم در خدمت خوانندگان باشيم پوزش مي خوام



ارسال در تاريخ چهارشنبه 26 تیر1392 توسط مژگان جمشیدی

متاسفانه اختلال در سایت سبزپرس همچنان به قوت خودباقی است و امکان دسترسی به سایت به دلایل فنی مقدور  نیست . شاید چند روز و یا شاید چندین هفته دیگر هم این مشکل ادامه داشته باشد. اگرچه سایت با اطلاعات مربوط به 7 ماه قبل قابل نمایش شده اما به دلیل کرش شدن هارد سرور مرکزی شرکت پارس دیتا اطلاعان 7 ماه اخیر به نوعی از دست رفته است . 

. این بخشی از مشکل پیش آمده است . در حال حاضر امکان بارگذاری خبر جدید هم در سایت نیست و واقعا نمی دونم این مشکل چه زمانی حل می شود . شاید لازم باشد به فکر سایت جدید با طراحی جدید و هاست جدید باشیم . اما از اینکه مجبوریم تا چندین هفته دیگر هم احتمالا نتوانیم خبری از سبزپرس منتشر کنیم ما را ببخشید . 



ارسال در تاريخ دوشنبه 24 تیر1392 توسط مژگان جمشیدی

"از شهر خواب آلوده ها بهتر که رفتی بی خبر/ کین شام بی پایان ما کو تا دگر بیند سحر

با دردمندی های تو، وین زخم های نو به نو/ بهتر که رفتی بی خبر تا کم خوری خون جگر

بهتر نبینی جاده ای کز "ابر" باید بگذرد/ تا دودمان ابر هم زین رهگذر آید به در

فردا "گلستان" از پی اش از راه دیگر می رود/ یاسر! امان از جاده ها، این جاده های بی گذر

سیمینه ها زرینه ها هر روز غارت میشود/ جای غرامت چشم ما بر اشک افشاند گـُهر

خاکی که بر سر می کنم تنها نه خاک گور تو/ کین تربت از شام و حجاز هر روز می بارد به سر

حال پریشان دیده ای؟ بخت میانکاله نگر!/ یا انزلی یا بختگان... هر یک به نوعی محتضَر

خاطر کجا ساکن شود در مسکن بی مهرشان/ آنجا که آهو بی پناه! آنجا که روبه در به در!

با ضامن آهو بگو از غربت امروز ما/ ضامن غریب، آهو غریب، صیاد جانی خویش تر

بهتر که رفتی بی خبر، رستی دگر زین شور و شر/ با دردمندی های تو صد بار می مردی دگر"

اين شعر از آقاي مهندس پارسي،‌ رييش شوراي مركزي كانون عالي گسترش فضاي سبز و حفظ محيط زيست ايران است كه براي همسرم ياسر سروده شده است.

دو سال قبل و در بامداد 21 تيرماه 1390 بود كه ياسر ناباورانه مرا ترك كرد. و اين رفتني بود ناگهاني ..... اگرچه رفت اما يادش براي هميشه دردلها باقي ماند. و چون باور دارم كه ياد او همچنان زنده و پابرجاست تصميم گرفتم امسال هزينه برگزاري مراسم يادبودش را به يك شيرخوارگاه اهدا كنم. به همين منظور فردا عصر ساعت 18:30 به اتفاق جمعي از دوستان براي فاتحه خوني بر سر مزار او جمع مي شويم.

پنجشنبه 20 تيرماه 1392، بهشت زهرا ،‌قطعه نام آوران( قطعه 255)، رديف 31 ، شماره 12



ارسال در تاريخ چهارشنبه 19 تیر1392 توسط مژگان جمشیدی
چند روزيست به دليل ايجاد اختلال در سرور،‌دسترسي به سايت سبزپرس مشكلاتي ايجاد شده است . قرار بود مشكل يكي دوروزه حل شود اما متاسفانه هنوز مقدور نشده است. به هر صورت همكاران ما در صدد رفع مشكل هستند . از اينكه اين چند روز نتوانستيم با اخبار سبزپرس در خدمت مخاطبان خود باشيم پوزش مي خواهيم



ارسال در تاريخ چهارشنبه 19 تیر1392 توسط مژگان جمشیدی
چند روزي است كه ايميل ام به آدرس mojgan_jamshidi@yahoo.com هك شده و دسترسي به ان ديگر امكان پذير نيست.

دوستان عزيز لطفا از اين پس با آدرس جديدم jamshidi.mojgan@yahoo.com تماس حاصل بفرماييد و ديگر به آدرس قبلي ايميل نفرستيد .

با تشكر



ارسال در تاريخ یکشنبه 2 تیر1392 توسط مژگان جمشیدی
" شکست اصولگرایی واجب بود؛ واجب تر از نان شب! جریان اصولگرایی باید این نکته را درک کند که نمی‌تواند ناکارآمد بود و انتظار داشته باشد، مردم باز هم فوج فوج به سمت آنان حرکت کنند.

جریان اصولگرایی باید درک کند که باید مسئولیت پذیر باشد و پاسخگو. نمی‌تواند تمام قد به حمایت از یک کاندیدای ریاست جمهوری برخاسته و در نیمه کار از او اعلام برائت کرد.

جریان اصولگرایی باید بداند که نمایندگان مجلس اصولگرایی در انتخابات اخیر، صد و چهل تن از آنان از قالیباف حمایت کرده بود و صد و شصت تن از آنان از ولایتی و نزدیک همین تعداد هم از جلیلی در حالی که تعداد نمایندگان مجلس فعلی کمتر از 290 نفر است، اما حدود پانصد امضا از این مجلس برای حمایت از کاندیداهای ریاست جمهوری جمع می‌شود!"
l
اين قسمتي از يادداشتي است كه بدون ذكر نام نويسنده منتشر كرده و به حق هم درست گفته.

سرانجام دوران احمدي نژاد رييس جمهوري كه از هيچ اقدامي براي برون رفت كشور از پايداري فروگذار نكرد،‌ به پايان رسيد.

اگرچه هنوز آراي قطعي انتخابات مشخص نشده اما همين كه بالاخره راي مان خوانده شد خودش بزرگترين پيروزي است. نه به چهار سال پيش كه با سرعت حركت نور در فضا آرا خوانده شد و اعلام شد و نه به الان كه با سرعت حركت لاك پشت و قطره چكاني آرا خوانده و اعلام مي شود !



ارسال در تاريخ شنبه 25 خرداد1392 توسط مژگان جمشیدی

متن استعفاي عارف در حالي منتشر شد كه از بعد از ظهر ديروز در يك عمل پرسش برانگيز، سخنگوي همايش روحاني در اروميه انصراف عارف به نفع روحاني را در جمع مردم اروميه اعلام كرد و دبير كل حزب كارگزاران نيز در همان زمان در گفتگو با رسانه ها روحاني را كانديداي نهايي اصلاحات معرفي كرد. اونم درست در ساعاتي كه عارف بنا داشت در شيراز و بعد در تهران در جمع حاميانش حضور يابد!

واقعا جالب است كه اين بنده خدا قبل از اينكه خودش انصرافش را اعلام كند اطرافيانش او را مي انصرافونن .

منطق ،‌اخلاق و سياست حكم مي كرد كه آقايان هاشمي و خاتمي و ديگر اصلاح طلبان اگر هم سر انتخاب يك نفر به عنوان كانديداي ائتلاف به توافق نرسيدند اول خودشون توي خودشون يا توي همون شوراي مشورتي، حرفشون را يك كاسه كنند و بعد از عارف بخوان كه انصرافش را به نفع روحاني اعلام كنه. اينجوري عارف مي تونست هم در شيراز و هم در تهران از هواداراش بخواد كه به روحاني راي بدن و يك همدلي و وحدت واقعي را از اصلاح طلبها به نمايش بذارن. نه اينكه قبل از اينكه خودش بگه مي رم،‌ ستاد روحاني بگه عارف كنار كشيد يا  دبير حزب كارگزاران اعلام كنه كه اجماع روي روحاني است. و بعد هم ستاد عارف تلويحا اعلام كنه "اينها شايعه است و هنوز اجماع حاصل نشده و اين بي اخلاقي انتخاباتي است "! 

البته الان هم چيزي عوض نشده در نهايت طرفداران عارف لابد به روحاني راي مي دن. ولي اين رفتارها يه جاهايي پيام هاي خوبي به آدم نمي ده .

يعني شان آقاي عارف حتي در حد حداد عادل هم نبود كه اگر هم توافقي از ناحيه اصولگراها شده بود كه بره حالا - با زور يا بي زور - ولي حداقل بهش اينقدر فرصت دادن كه خودش اعلام كنه نه اينكه ستاد رقيب اش براش اعلام كنه! تازه بعد هم رقبا ازش تشكر كردند و بيانيه دادن ولي هنوز كسي از اصلاح طلبان نه جامعه روحانيت مبارز و نه كارگزاراني ها و نه ديگر گروهها و شخصيت ها و خود روحاني هنوز از عارف تشكر نكرده اند! كه البته تشكر هم بكنند چيزي عوض نمي شه.

خدايي اين اصلاح طلب ها كارهايي مي كنن كه آدم واقعا مي مونه !انگار قرار نيست هيچ وقت از گذشته درس بگيرن .

درست در اون روزهاي طلايي كه دولت و مجلس و شوراي شهر همه در دست اصلاح طلب ها بود دو دستگي در  شوراي شهر تهران و دعواهاي اعصاب خرد كن نمايندگان شورا كه در راس اش جناب آقاي اصغرزاده بودن اينقدر بالا گرفت تا موجي از بي اعتمادي بين مردم ايجاد بشه كه ببين خودشون با خودشون دارن چي كار مي كنن!

نمي گم اين تنها عاملي بود كه مردم سرخورده بشن و ديگه راي ندن ولي اون جو بي اعتمادي مردم درست از زمان دعواهاي آقايان اصلاح طلب در شوراي شهر تهران بين مردم ايجاد شد.

علي ايحال اميدوارم اين موضوع هم ختم به خير بشه و آقاي روحاني اگر انتخاب بشه قدر اين جايگاه را به درستي بدونه و از مسير تدبير و عقلانيت خارج نشه.

اما همچنان معتقدم عارف نه فقط يك اصلاح طلب بلكه بالاتر از اون يك انسان اخلاق مدار بود كه كنار كشيد. اون هم با اين برخوردي كه اين يكي دو روزه باهاش شد. حالا هر كس هر چي مي خواد بگه ،‌بگه . اينكه روحاني آراء اش بيشتر بود يا خير كاري ندارم.شيوه برخورد با عارف زياد پسنديده نبود.

به نظرم عارف حتي در مناظره ها هم مثل يكي دو تاي ديگه با اخلاق تر از بقيه رفتار مي كرد. حالا سابقه اصلاح طلبي اش جاي خود داره. وقتي حرف مي زد آدم احساس مي كرد مثل خاتمي صاف است. راست حسيني حرف مي زد نه با كلمات بازي مي كرد و نه بر اساس مصلحت سخن مي گفت. خود واقعي اش را به نمايش گذاشته بود.

به هر حال لابد آقاي روحاني كه هيچ وقت اصلاح طلب نبوده الان شده اصلاح طلب. من نيز مانند خيلي هاي ديگه آرزويم فقط تحقق شعارهايي است كه عاليجنابان داده اند. وگرنه ما را با دنياي سياست كاري نيست. از سياست همين بس كه اين كرسي دولتي به هيچ كس وفا نكرده. از بازرگان بگير تا موسوي و هاشمي و خاتمي و احمدي نژاد. همه شان الان به نوعي زير سوال هستن يا صلاحيت شان رد شده! زمان نشان داد كه تا امروز فقط عده اي آدم بي صلاحيت را با وجود تاييد صلاحيت شان انتخاب كرديم .يا شايد هم صلاحيت آدم ها محدود به دوره هاي كوتاه مدتي است و بعد بي صلاحيت و معاند مي شوند.





ارسال در تاريخ سه شنبه 21 خرداد1392 توسط مژگان جمشیدی

پيمان،‌ يار و رفيق شفيق همسرم ياسر،‌ كه هر بار اسم ياسر مي اومد بغضش مي تركيد و مي گفت ياسر مال مردن نبود،.... ،‌حالا خودش ديگه نيست. انگار پيمان بسته بود كه ياسر رو توي اون دنيا هم تنها نذاره .

پيمان جان برادر خوبم ،‌ چه حيف و چه حيف و دهها هزار افسوس كه رفتي. بي تو مهتاب حالا چه كند برادر؟ تو كه اينقدر از ياسر گلايه مي كردي كه چرا اينقدر با عجله رفت آخه خودت فكر كردي اين همسر و فرزند بي تو چه كنند ؟ 

مهتابم،‌ نمي دانم براي خودم بگريم يا براي تو يا دختر عزيز درودونه تو و پيمان؟ از خدا خواسته بودم درد تمام اين شبها و روزهايم را با كسي قسمت نكند و بگذارد فقط و فقط براي خودم باقي بماند. اما حالا تو زودتر از آن چيزي كه فكر مي كردم همدرد من شدي .

حالا فقط حسودي مي كنم به پيمان و به اين زودرفتن اش . هيچ ندارم بگويم. ولي براي اون دلي اشك مي ريزم كه قرار است شبهاي بي پيمان را تا صبح سحر كند و روز را با مرگ به شب برساند در كنار كودكي بي پدر. واي پيمان باورم نمي شه هنوز هم اون همه لوح و تقديرنامه هات در دوران كوتاه محيطباني ات در گلستان در كشوي ميز ياسر هست. 

و تو اين اواخر انگار دلت دوباره هواي محيطباني كرده بود كه من هم سعي داشتم منصرفت كنم به خاطر اينكه مهتاب روزي بدون تو نشود . اما حالا مهتاب براي هميشه تو رو از دست داده بي آنكه دوباره محيطبان شده باشي... 

پيمان حالا تو نزديك ترين رفيق ياسر و با وفا ترين كسي كه در اين دوسال من را از ياد نبرد مي داني كدام پيغام من را به ياسر برساني. ياسر من حالا امشب در كنار تو ديگر تنها نيست. 



ارسال در تاريخ شنبه 14 اردیبهشت1392 توسط مژگان جمشیدی

دو روز قبل در انگليس طرفداران محيط زيست برای حمایت از محیط زیست و زنبورها در خیابان‌های انگلیس راهپیمایی کردند.آنها خواستار این بودند که دولت و پارلمان انگليس ، از طرح پیشنهاد شده اتحادیه اروپا برای ممنوعیت استفاده از سموم دفع آفات نباتی شیمیایی که باعث آسیب به زنبورها می‌شود حمایت کنند.

اما در ايران مصوبه اي در دولت به تصويب رسيد كه بر اساس آن معدن كاوي در پاركهاي ملي ،‌آثار طبيعي ملي ،‌پناهگاههاي حيات وحش و مناطق حفاظت شده از اين پس مجاز و بلامانع اعلام شد با اين حال هيچ طرفدار محيط زيستي در خيابان كه هيچ مقابل سازمان محيط زيست هم تظاهرات نكرد!

تفاوت را ببينيد از كجا تا كجاست ؟ آنها براي اينكه دولتشان از يك طرح خوب هم حمايت كند تظاهرات مي كنند آن وقت ما در ايران براي اينكه از يك طرح بد هم انتقاد كنيم تظاهرات نمي كنيم !! مطابق معمول چند خبرنگار و سه چهار نفر فعال محيط زيست چيزكي نوشتند و منتشر كردند . همين و همين!

از ماست كه بر ماست!





ارسال در تاريخ دوشنبه 9 اردیبهشت1392 توسط مژگان جمشیدی

تيرماه سال گذشه مطلبي در وبلاگم نوشتم راجع به فقدان اگاهي هاي زيست محيطي در بين مديران سازمان محيط زيست و به عنوان نمونه اشاره كردم كه حتي گاها فرق يوز پلنگ را از پلنگ نمي دانند! اما اين مطلب به ذائقفه برخي آقايان خوش نيامد اينقدر كه روابط عمومي اين سازمان در اقدامي غير متعارف مطلبي را به عنوان جوابيه در سايت رسمي نهاد تحت مديريت معاون رييس جمهور و رييس سازمان محيط زيست منتشر كرد و هر انچه خواستند نثار نگارنده كردند !

علي ايحال من هم جواب دادم و تاكيد هم كردم كه هنوزم معتقدم در اين سازمان خيلي ها هنوز فرق يوزپلنگ را از پلنگ نمي دانند ! همچنانكه برخي در اين سازمان نمي دانند مار يك جانور خزنده است! همچنانكه فرق فلامينگو را از درناي سيبري نمي دانند و نمي دانند زيستگاه يوز در ارتفاعات زاگرس مركزي نيست بلكه در دشت هاي مركزي ايران است!

حالا امروز سايت سازمان محيط زيست خبري منتشر كرده درباره پلنگ ايراني ! اما در كنار خبر، عكس يوزپلنگ را منتشر كرده است.

شايد به گواه عده اي اين اشتباه،‌ اشتباه زياد مهمي نباشد و تاثيري به حال يوز و پلنگ نداشته باشد ولي در عمل نشان دهنده ضعف آگاهي هاي عمومي نسبت به محيط زيست در اين سازمان است.

اگر در وزارت راه كسي فرق يوز را از پلنگ نداند و فرق دوزيست با خزنده را نداند و نداند قرقاول پرنده اي آبزي است يا خشكي زي و ... مهم نيست. كسي هم خرده نمي گيرد!

اما در سازمان محيط زيستي كه يكي از اصلي ترين پروژه هاي بين المللي اش پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايي است و نسل اش تا سر حد انقراض پيش رفته و زيستگاهش در بافق و توران و كوير در اختيار معدن كاوان و جاده سازان و دامداران و مجريان طرح هاي نفت و گازي است ، نشناختن پلنگ و يوز ايرادي بس بزرگ و گناهي نابخشودني است.



ارسال در تاريخ شنبه 31 فروردین1392 توسط مژگان جمشیدی
هیئت دولت در آغاز چهارمین دور سفرهای استانی اش، هفته گذشته به سمنان و کردستان رفت . صبح رفتند و شب برگشتند اما از یک صبح تا شب همه آنچه را که برای نگهداشت اش از تخریب 9 سال تلاش کرده بودیم رسما به باد دادند . متاسفانه در نخستین روز سفر موافقت شخص احمدی نژاد با تخریب جنگل ابر  و موافقت دولت با تخریب پارک ملی کویر برای اکتشاف نفت اعلام شد. 

احمدی نژاد در این سفر برای تحقق مصوبه پرسش برانگیز دولت دهم راجع به معدن کاوی در مناطق حفاظت شده ، این بار در سمنان نیز سخنانی بر زبان راند که نشان می دهد او بار دیگر نقشه دیگری برای سرمایه های ناچیز مردم که او مدعی است روانه بازار ارز و سکه شده اندیشیده ، اینقدر که سه ماه پیش او خواستار سرمایه گذاری مردم در جنگل های زاگرس برای جمع آوری بلوطها از زیر درختان شده بود اما حالا اقتصاد بلوط محور دولت دهم در مدت کمتر از سه ماه از بلوط به معدن گرایش پیدا کرده و می خواهد مردم سرمایه هایشان را صرف معدن کاوی کنند . برای این منظور هم اجازه معدن کاوی حتی در مناطق چهارگانه محیط زیست هم داده شده و وااسفا که صدایی از سازمان محیط زیست در نیامد! 

( و چه زیبا گفت احمدی نژاد در جمع مردم شاهرود! او گفت: جاده ابر هم گیر بزرگ محیط زیستی داشت که برطرف شده است و انشا‏الله طرح آن اجرا خواهد شد.) به نظر من این گیر بزرگ محیط زیستی کلا سه سال است که برداشته شده و دیگر هر طرحی می تواند با کمی تعامل اجرا شود . خواه از جنس جاده باشد یا پالایشگاه یا ویلاسازی یا چریدن دام و معدن کاوی در پارک ملی و یا مانور نظامی در تمامی مناطق ممنوعه....

گاه می اندیشم اگر یاسر بود چگونه تاب می آورد این همه مجوز تخریب و ویرانگری را که در ماههای اخیر طبیعت ایران را هدف قرار داده است . 

آیا براستی قرار است ایران را با دست خودمان ویرانه کنیم آقای احمدی نژاد که برای هر گوشه این اب و خاک یا نقشه واگذاری اراضی ملی می کشید یا معدن کاوی یا ویلاسازی و یا توسعه زمین های کشاورزی و جاده و ....؟

مگر قرار است زندگی در سرزمین ایران با نسل من و شما تمام شود که چوب حراج به همه جا می زنید و می خواهید همه اراضی این کشور را تغییر کاربری دهید ؟

چگونه است که حتی این 7 درصد خاک مناطق حفاطت شده را هم برای آیندگان روا ندارید باقی بگذارید که مجوز معدن کاوی صادر می کنید ؟

چه چیزی می خواهید برای نسل آینده باقی بگذارید از این آب و خاک ؟

آهن و سیمان و ویرانه ؟

کجاست منطق علمی شما که همیشه داد سخن از آن دارید ؟

مگر فراموش کرده اید سخنان رهبر را در مراسم روز درختکاری سال 89 و 91 و پیام ایشان به همایش حفظ حقوق بیت المال را ؟

مگر ایشان نگفت به مسئولان محیط زیست و منابع طبیعی که جلوی این دخل و تصرفات در جنگلها و مراتع را بگیرید؟ مگر نگفت این تخریب ها ظلم به کشور و مردم است ؟

وااسفا از سازمان محیط زیست که این روزها خود کمر همت به نابودی محیط زیست بسته از ابر و کویر گرفته تا بافق و میانکاله و بمو و دنا 

وای بر ما و شما 

براستی آیندگان چگونه از ما یاد خواهند کرد؟ چه خواهند گفت در مورد ما ؟ مایی که همه چیز را به تباهی کشاندیم و چیزی از منابع ملی برایشان باقی نخواهیم گذاشت. چون همه را یا داریم زیر کشت می بریم یا استخراج می کنیم و یا ویلاسازی می کنیم ....

با این روش 50 سال دیگر چیزی باقی نخواهد ماند برای آیندگان . سرزمین های لخت و عریان ، سیلابی و بیابانی ، بدون جنگل و مرتع ، بدون حیات وحش ، بدون رودخانه های جاری و آبزیان ، با کوههای تراشیده و نحیف ، دریاچه های خشک شده و تباه شده ، دشت های ویران شده و سفره های آب زیرزمینی خالی شده . این همه آن چیزی است که ما داریم برای نسل بعد به ارث می گذاریم ! 

آن روز دیگر نه نفتی هست نه معدنی ! نه درختی هست نه زمینی پربار برای کشاورزی! چون زیاده خواهی نسل ما همه را به ویرانی می کشاند . نسلی که همه منابع سرزمین را برای خودش می خواهد و بس!

آیا پدران ما اینگونه در این سرزمین زیستند ؟ که ما اینگونه برای نسل بعد می خواهیم پدری کنیم؟

شما را به خدا قسم منابع طبیعی و محیط زیست مان را قربانی تبلیغات انتخاباتی و سیاسی تان نکنید و این چنین چوب حراج به طبیعت ایران نزنید.




ارسال در تاريخ یکشنبه 25 فروردین1392 توسط مژگان جمشیدی
امروز سرانجام بعد از ۳۵ روز سبزپرس دوباره بازگشت . با حکم دادستان تهران .

خنده های یاسر همش جلوی چشمم بود امروز . هنوزم هست.



ارسال در تاريخ دوشنبه 9 بهمن1391 توسط مژگان جمشیدی

امروز رييس دولت در خانه ملت بار ديگر از واگذاري اراضي ملي سخن به زبان رانده است . اما اين بار ديگر سخن از واگذاري اراضي مرتعي نيست . ايشان به صراحت طرح ملي خروج دام از جنگل را زير سئوال بردند و خواستار بازگشت دامداران به جنگل شدند.

احمدي نژاد حتي تلويحا پيشنهاد داده كه مردم را، به جاي اينكه پولشان را براي خريد ارز و سكه هزينه نكنند به سمت جنگل هاي زاگرس كه بي استفاده مانده اند بكشانيم( نقل به مضمون)

او از واگذاري مراتع و توسعه اراضي زير كشت در اراضی ملی هم گفته است.

آقاي رييس جمهور!

از روزي كه بر مسند رياست جمهوري نشستيد منابع طبيعي را سد راه توسعه قلمداد كرديد و بارها از واگذاري اراضي ملي و طرح هاي مخرب منابع طبيعي همچون طرح باغشهرها و باغ ويلا سخن گفتيد. حقيقتا اين همه اصراار و پافشاري براي واگذاري اراضي ملي آْن هم در شرايطي كه نه قانون و نه رهبر و نه متخصصان اين اقدامات را درست مي دانند چيست؟ مگر فراموش كرده ايد سخنان روشنگرانه رهبر در هفته منابع طبيعي دو سال قبل را كه پاسخي بر سخنان نگران كننده شما بود؟

اگر امروز رييس جمهور چنين بي محابا از واگذاري اراضي ملي و بهره برداري بيشتر از منابع ملي سخن مي گويد من مقصر ايشان را نمي دانم !

مقصر را وزير و معاونان و مديران و مشاوران وزارتخانه عريض و طويل جهاد كشاورزي و سازمان جنگلها مي دانم كه تاكنون نقش منابع طبيعي و اهميت و ارزش آن را براي رييس جمهور روشن نكرده اند و هيچ گاه به ايشان مشاوره درستي نداده اند .

از رييس جمهوري كه مبتكر بزرگترين طرح هاي اقتصادي است نبايد انتطار داشت كه عالم به امور منابع طبيعي و محيط زيست هم باشد. اما از حقوق بگيران و مديران اين وزارتخانه بايد پرسيد اگر آن روز كه رييس جمهور در جمع مردم شهرستان كلات منابع طبيعي را سد راه توسعه قلمداد كرد به او ايراد گرفته شده بود و به او درباره نقش و كاركرد و ارزش منابع طبيعي و دلايل حفظ آن گفته شده بود ،‌آيا باز هم ايشان چنين بي محابا از واگذاري منابع طبيعي سخن مي گفتند؟

چرا اينگونه مي انديشيد كه سكوت در برابر نقطه نظرات نادرست و غير علمي ايشان در حوزه منابع طبيعي يعني خوش خدمتي به ايشان و دولت و ملت؟

کاش باور داشتیم آنچه موجب تعالي و پيشرفت يك جامعه و يك ملت مي شود همكاري همه آحاد و افراد در مديريت و همفكري همه متخصصان و صاحبنظران است و گرنه كه اگر قرار بود رييس جمهور عالم به همه امور باشد و خودش تز و تئوري و برنامه بدهد پس ديگر چه نيازي به صرف این همه هزينه بيت المال براي موسسات ريز و درشت تحقيقاتي در حوزه منابع طبيعي بود؟ و اساسا ديگر چه نيازي به تاسيس سازماني به نام سازمان جنگلها و مراتع و استخدام اين همه متخصص به عنوان كارشناس و مشاور و مدير و معاون بود ؟؟

براستي مگر مملكت پول زيادي دارد تا به مديران و معاونان و مشاوران نهادهاي متولي حفظ طبيعت بدهد و بعد هم لام تا كام حرف نزنند و بنشينند و تماشا كنند تا مديران تصميم گيرنده دستور واگذاري دهند و بعد هم آنها اجراكننده طرح واگذاري شوند ؟؟

بخدا قسم خيانتي كه كارشناسان و مديران و معاونان به ظاهر متخصص و تحصيل كرده در حوزه محيط زيست و منابع طبيعي كرده و مي كنند بسي بيشتر از آنهايي است كه ندانسته منابع ملي را نابود مي كنند. چون اين جماعت، حقوق بگير دولت و نمايندگان ملت در حفظ سرمايه هاي ملي هستند ولي براي حفظ موقعيت خودشان و براي اينكه مبادا مقام بالاترشان آنها را مورد خشم و غضب قرار دهند و كرسي و پست و منصب شان را از آنها بگيرند سكوت اختيار مي كنند.

و اينچنين است كه سالها مي گذرذ و تغييري در باورهاي رييس دولت نسبت به محيط زيست و منابع طبيعي ايجاد نمي شود.

براي همين است كه من آن روز كه سازمان محيط زيست تصميم به واردات ببر و شیر مي گيرد و يا مجوز چراي دام و اكتشفاف نفت در پارك هاي ملي صادر مي كند قلبا مقصر را جناب محمدي زاده نمي دانم!

بلكه مقصر را معاون و مديراني مي دانم كه از قضا از صدر تا ذيل شان ماشاء ا.. متخصص و مدعي محيط زيست و استاد دانشگاه و دانشجوي دكترا و ... هستند ولي يا سكوت مي كنند و يا اگر هم ايده او را قبول ندارند،‌ بر اين كار مهر تاييد مي زنند و بعد نزد منتقدان به نقد عملكرد رييس سازمان مي پردازند و مي گويند ما تصميم گيرنده نيستيم و چنين و چنان ...!!! خب پس ما شماها چه کاره اید ؟؟

متاسفانه اين فرهنگ غلط در تار و پود بسياري از ما مدعيان و متخصصان و مديران محيط زيستي و منابع طبيعي جا افتاده و همه براي حفظ موقعيت خودشان به گونه اي به روند تصميم گيري هاي غلط در اين حوزه كاملا آگاهانه كمك مي كنند.

من جای احمدی نژاد بودم در راستای اقتصاد مقاومتی و برای کاهش هزینه های دولت و افزایش بهره وری  به جای اینکه چوب حراج به منابع ملی بزنم ، سازمان جنگلها و سازمان محیط زیست را منحل می کردم و یا حداقل بخش وسیعی از مدیران و مشاوران و حتی کارشناسانی که شهامت و جسارت بیان نقطه نظرات علمی شان را ندارند از گردونه حذف می کردم. 




ارسال در تاريخ چهارشنبه 27 دی1391 توسط مژگان جمشیدی